|
درود بر همراهان همیشگی 1390 داره نفس های آخرش رو میزنه و با تمام خوبی ها و بدی هاش به برگهای دیگه دفتر تاریخ می پیونده! امیدوارم 1391 با کوله باری سرشار از نعمت، خوشی، شادی، سلامتی و عشق در خونه هاتون رو بزنه! گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر برترینش کن برایم این زمان و این زمین (شاعر: گمنام) پیشاپیش صمیمانه ترین شادباش ها رو از من پذیرا باشید!
برچسبها: تبریک عید نوروز, 1391
یه بغض نیمه
کاره تو گلومه یه احساسه شکسته، نیمه مرده یه احساسی که روحم رو درونم مث شادیم، خیلی وقته برده میون موجه نی زار طلایی مترسک گونه می خندم به دنیا وجودم پر شده از کاهِ غصه چقد پوشالیه تصویر رویا نگام کن استوارم با ابهت تمام تکیه گاهم چوبِ خشکه چه می فهمن کلاغا درد من رو تو دنیایی که گندم طعمِ عشقه* هوا بارونیه هف روز هفتش صدای خنده ی خورشید دوره نگاهی که باید آبی ببینه دوتا پلکاشو بسته، خسته، کوره 1390/2012 * نکته: این بند کاملاً آگاهانه سروده شده است
با درود و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان همیشگی اول از همه بابت نظرات و پیام های با محبتتون بی نهایت سپاسگذارم و خوشحالم از اینکه دوستانی به این مهربانی دارم! و بعد از همه باید از تمام دوستان معذرت خواهی کنم چون چند وقتیست که سیستم بلاگفا نمیذاره من نظرهایی که برای دوستان می نویسم ثبت بشه! امیدوارم این مشکل بزودی حل بشه تا بتونم دوباره جواب محبت دوستان نازنینم رو تک تک بدم! دوستتون دارم و براتون بهترین ها رو آرزو می کنم با احترام الناز غیابی
میمیرم
اگر هوای تو کم باشد یا چشم
سیاه تو کمی نم باشد من عاشق
لبخند ژوکوندت هستم میمیرم
اگر روی لبت غم باشد 2012 ـ 1390
رفتن بالای سکه، جیغ های همسرم بارالها از کدامین خاک ریزم بر سرم سکته ی قلبی که نه مغزی شده این پیکرم 2011 1390
یک ساعت بی
عقربه ی دیواری خالی شده از زمزمه ی هشیاری در کوچه خیابانِ زمان رسوایی وقتی که تو از رسالتش بیزاری 2012 - 1390
با این دل
غم گرفته ام می سازی هر روز به
من دوباره دل می بازی دیوانه ی
چشمان سیاهت هستم وقتی تو
به همسرت چنین می نازی 1390ـ 2012
چه فرقی می کنه باشم؟ تا وقتی که تو دلگیری چشات میگه توُ این روزا تو از این بوسه ها سیری چه فرقی می کنه باشم؟ تو از دستام گریزونی نگاهت مال من نیستو یه جنسِ کامل ارزونی چه فرقی می کنه بودن؟ تا وقتی که نگات سرده بگو جز عاشقی این دل مگه با تو چه ها کرده؟ چه فرقی می کنه باشیم؟ تو که حلقت تو دستت نیست پسش دادی به من آخر باید نمره به تو داد بیست آره حرفی نداشت کارت تو بردی بازی رو جونم من اینجا عشقو تو سینه نگه داشتم تو این خونم برو عشقم از این خونه نمی خوام که موذب شی برو راحت خیانت کن چه فرقی می کنه با کی؟ 1390ـ 2011 * نکته: بند آخر کاملاً آگاهانه سروده شده است
دیگر بین تو و همه ی آن غریبه ها در نظرم فرقی نیست! تو رفتی این دلو دارم به یکی دیگه می بندم به این احساس رویایی دارم آروم می خندم دیگه با خوندن حرفات نمیره عقلو این هوشم برای مرگ فردامون «دیگه مشکی نمی پوشم» تموم عشقتم بینِ هزاران خاطره مرده تو فک کن اون دل سنگت از این «حوا» چه ها برده! من اینجا مهربونی رو توی آینه نمی بینم تو از خوبیم نگو شاید گلی لبریز از کینم 2011 ـ 1390
در هیکل این رباعی ام جانبازی تو اهل جنوب شایدم اهوازی با این همه ادعا فقط بمبی را در قالب قلب دختران می سازی 2011ـ1390
عاشق کشی در خون تو جاریست قلبت دچارِ نوعی از هاریست عاشق کن وُ ویران کن وُ بگذر رفتارت از مردانگی عاریست 2011 ـ 1390
تو اون بالایی رو بال فرشته خدا عشقو تو چشماتم نوشته من اینجا رو زمینه پستو خستم یه آدم که پر و بالت رو بستم تو توُ اوجیو من خیلی حقیرم ینی (یعنی) میشه یه شب آروم بگیرم؟ دارم هر لحظه دل می بندم انگار دیگه دیره نمونده راه انکار تو آغوشت پر از خوبی وُ خواهش منم دستام پر از عشقو نوازش تو رویایی مثه رنگین کمونی نداری از بدی حتی نشونی نمی خوام قلب خستت هم برنجه یا عقل این عشقو اینجوری بسنجه! تو از جنس بهار و آسمونی نمیشه رو زمین پیشم بمونی 1390ـ 2011 با احترام تقدیم به ع.ر.ج عزیز
قصه با یک بوسه آغاز وُ تو انسان می شوی خاطرات دختری در زیر باران می شوی انگ مردی میزنی بر جسم حیوانی چه سود؟ بی دلیل و ادعا فردا پشیمان می شوی! 2011 ــ 1390
تمام اردیبهشتم شب تا صبح جهنمی بود پر از خاطرات، خردادت چگونه خواهد گذشت؟ آره امشب شبه اردیبهشته شب قول و قرار و عهد و پیمون شب 29 اردیجهنم شب میلاد مردِ سبزه، شیطون ساعت از نیمه ی شب هم گذشته هنوزم بعد چند ساله تو این ماه با تنها یادگاری قاب عکست میگم از درد کوچت مرد خودخواه تموم جسم تو مثل مترسک بدون عشق بود وُ بی تنفر بدون این قلب خستم چشم به راهه برا لبخند ماهت بی تکبر هنوزم خاطرس اون شب برا من «بی خداحافظ» دروُ بستی وُ رفتی تموم خاطراتت پشت در موند سبک، بی بار و بندیل کوله بستی 1390/2011
خالی تر از همیشه یخچال خانه ی ماست این آخرین پنیر است یا بوی
گند یک پاست؟ بشقاب های مانده از شام هفته ی پیش تنها نشان
مانده از روزهای زیباست آن روز مرغ بریان، سبزی وُ دوغ وُ ریحان امروز
خشکه نانی تنها مسیر ابقاست تلخون های آن روز شیرین تر از عسل بود امروز
حبه قندی بدتر ز آب دریاست کفشم به روی این میز لنگم به روی تخت
است نظمی که رفته زینجا این شور و این چه غوغاست؟ این شیشه
های خالی قرمز و پرتغالی مستی و شور و حالش این روزها چه رویاست شبها
وُ درس وُ استاد یک نیمروی نیم پز تا صبح پای «اف بی» از بس که قلب
تنهاست! 1390 کار مشترکی با دوست و برادر شاعرم جناب
آقای محمد شریفی
|
About![]()
الناز غیابی (الف.غ رها) متولد خرداد 1367 در تهران: دقیق نمیدانم در کدام ثانیه بود که نفس هایم با کاغذ و قلم هم آغوش شدند اما فصلی بود سرما زده در دوران دبستان که قلم دوری عزیزی را بر روی کاغذ بهانه گرفت و نوشت. سالها گذشت و قلم همچنان می نوشت و کاغذ دل گفته ها را از بر می کرد. در یکی از روزهای گر گرفته ی تابستان 81 عهد بستم تا قلب در این سینه بی تاب می تپد، نفس هایم آشیانه ای در آغوش کاغذ و قلم داشته باشند. Archivesاسفند 1390بهمن 1390 دی 1390 مهر 1390 شهریور 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آرشيو Authorsالناز غیابیالناز غیابی علی محامی و الناز غیابی Links
عشق و محبت
اشعار الناز غیابی در سایت ادبی آریا قلم |