تبليغاتX
شعر نو گفته های من و اشعار او

شعر نو گفته های من و اشعار او

گفته های دلی خسته ( غزل، دو بیتی، سپید، ترانه و و و)

درود بر همراهان همیشگی

1390 داره نفس های آخرش رو میزنه و با تمام خوبی ها و بدی هاش به برگهای دیگه دفتر تاریخ می پیونده! 

امیدوارم 1391 با کوله باری سرشار از نعمت، خوشی، شادی، سلامتی و عشق در خونه هاتون رو بزنه! 

گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین

روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر

برترینش کن برایم این زمان و این زمین

(شاعر: گمنام)

پیشاپیش صمیمانه ترین شادباش ها رو از من پذیرا باشید! 


برچسب‌ها: تبریک عید نوروز, 1391

+نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت14:43توسط الناز غیابی | |

یه بغض نیمه کاره تو گلومه

یه احساسه شکسته، نیمه مرده

یه احساسی که روحم رو درونم

مث شادیم، خیلی وقته برده

 

میون موجه نی زار طلایی

مترسک گونه می خندم به دنیا

وجودم پر شده از کاهِ غصه

چقد پوشالیه تصویر رویا

 

نگام کن استوارم با ابهت

تمام تکیه گاهم چوبِ خشکه

چه می فهمن کلاغا درد من رو

تو دنیایی که گندم طعمِ عشقه*

 

هوا بارونیه هف روز هفتش

صدای خنده ی خورشید دوره

نگاهی که باید آبی ببینه

دوتا پلکاشو بسته، خسته، کوره


1390/2012


* نکته: این بند کاملاً آگاهانه سروده شده است 

  


برچسب‌ها: مترسک, نیزار, بغض, کلاغ, بارون, خورشید

+نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت23:18توسط الناز غیابی | |

با درود و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان همیشگی

اول از همه بابت نظرات و پیام های با محبتتون بی نهایت سپاسگذارم و خوشحالم از اینکه دوستانی به این مهربانی دارم!

و بعد از همه باید از تمام دوستان معذرت خواهی کنم چون چند وقتیست که سیستم بلاگفا نمیذاره من نظرهایی که برای دوستان می نویسم ثبت بشه! امیدوارم این مشکل بزودی حل بشه تا بتونم دوباره جواب محبت دوستان نازنینم رو تک تک بدم!

دوستتون دارم و براتون بهترین ها رو آرزو می کنم 

با احترام

الناز غیابی

+نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت18:39توسط الناز غیابی | |

میمیرم اگر هوای تو کم باشد

یا چشم سیاه تو کمی نم باشد

من عاشق لبخند ژوکوندت هستم

میمیرم اگر روی لبت غم باشد

2012 ـ 1390


برچسب‌ها: عاشقانه, لبخند ژوکوند

+نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت18:43توسط الناز غیابی | |

 رفتن بالای سکه، جیغ های همسرم

بارالها از کدامین خاک ریزم بر سرم

سکته ی قلبی که نه مغزی شده این پیکرم

دیده ای فیش حقوق کارمندی دخترم؟

2011 1390


برچسب‌ها: دو بیتی, قیمت سکه؛ حقوق کارمندی, مهریه

+نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت19:32توسط الناز غیابی | |

یک ساعت بی عقربه ی دیواری

خالی شده از زمزمه ی هشیاری

در کوچه خیابانِ زمان رسوایی

وقتی که تو از رسالتش بیزاری

2012 - 1390


برچسب‌ها: رباعی, ساعت, زمان, کوچه خیابان, زمزمه, هشیاری

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت18:9توسط الناز غیابی | |

با این دل غم گرفته ام می سازی

هر روز به من دوباره دل می بازی

دیوانه ی چشمان سیاهت هستم

وقتی تو به همسرت چنین می نازی

1390ـ 2012


برچسب‌ها: رباعی, همسر, چشمان سیاه, شعر

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت19:38توسط الناز غیابی | |

چه فرقی می کنه باشم؟

تا وقتی که تو دلگیری

چشات میگه توُ این روزا

تو از این بوسه ها سیری


چه فرقی می کنه باشم؟

تو از دستام گریزونی

نگاهت مال من نیستو

یه جنسِ کامل ارزونی


چه فرقی می کنه بودن؟

تا وقتی که نگات سرده

بگو جز عاشقی این دل

مگه با تو چه ها کرده؟


چه فرقی می کنه باشیم؟

تو که حلقت تو دستت نیست

پسش دادی به من آخر

باید نمره به تو داد بیست


آره حرفی نداشت کارت

تو بردی بازی رو جونم 

من اینجا عشقو تو سینه 

نگه داشتم تو این خونم


برو عشقم از این خونه 

نمی خوام که موذب شی

برو راحت خیانت کن

چه فرقی می کنه با کی؟

1390ـ 2011


* نکته: بند آخر کاملاً آگاهانه سروده شده است



برچسب‌ها: ترانه, خیانت, حلقه, بوسه

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت20:16توسط الناز غیابی | |

دیگر بین تو و همه ی آن غریبه ها در نظرم فرقی نیست!


تو رفتی این دلو دارم

به یکی دیگه می بندم

به این احساس رویایی

دارم آروم می خندم 


دیگه با خوندن حرفات

نمیره عقلو این هوشم

برای مرگ فردامون

«دیگه مشکی نمی پوشم»


تموم عشقتم بینِ

هزاران خاطره مرده

تو فک کن اون دل سنگت

از این «حوا» چه ها برده!


من اینجا مهربونی رو

توی آینه نمی بینم

تو از خوبیم نگو شاید

گلی لبریز از کینم

2011 ـ 1390



برچسب‌ها: ترانه, عشق, خاطره, احساس رویایی

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت19:50توسط الناز غیابی | |

در هیکل این رباعی ام جانبازی

تو اهل جنوب شایدم اهوازی

با این همه ادعا فقط بمبی را

در قالب قلب دختران می سازی

2011ـ1390 


برچسب‌ها: رباعی, جانباز, اهواز, جنوب, دختران

+نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت14:40توسط الناز غیابی | |

عاشق کشی در خون تو جاریست

قلبت دچارِ نوعی از هاریست

عاشق کن وُ ویران کن وُ بگذر

رفتارت از مردانگی عاریست

2011 ـ 1390

+نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت4:33توسط الناز غیابی | |

تو اون بالایی رو بال فرشته 

خدا عشقو تو چشماتم نوشته

من اینجا رو زمینه پستو خستم 

یه آدم که پر و بالت رو بستم 

تو توُ اوجیو من خیلی حقیرم

ینی (یعنی) میشه یه شب آروم بگیرم؟

دارم هر لحظه دل می بندم انگار

دیگه دیره نمونده راه انکار

تو آغوشت پر از خوبی وُ خواهش

منم دستام پر از عشقو نوازش 

تو رویایی مثه رنگین کمونی

نداری از بدی حتی نشونی

نمی خوام قلب خستت هم برنجه 

یا عقل این عشقو اینجوری بسنجه!

تو از جنس بهار و آسمونی

نمیشه رو زمین پیشم بمونی

1390ـ 2011

با احترام تقدیم به ع.ر.ج عزیز


برچسب‌ها: ترانه, عشق, فرشته, آسمون, رنگین کمون, بهار

+نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت20:56توسط الناز غیابی | |

قصه با یک بوسه آغاز وُ تو انسان می شوی

خاطرات دختری در زیر باران می شوی

انگ مردی میزنی بر جسم حیوانی چه سود؟

بی دلیل و ادعا فردا پشیمان می شوی!

2011 ــ 1390

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت0:35توسط الناز غیابی | |

تمام اردیبهشتم شب تا صبح جهنمی بود پر از خاطرات، خردادت چگونه خواهد گذشت؟


آره امشب شبه اردیبهشته

شب قول و قرار و عهد و پیمون

شب 29 اردیجهنم

شب میلاد مردِ سبزه، شیطون


ساعت از نیمه ی شب هم گذشته

هنوزم بعد چند ساله تو این ماه

با تنها یادگاری قاب عکست

میگم از درد کوچت مرد خودخواه


تموم جسم تو مثل مترسک

بدون عشق بود وُ بی تنفر

بدون این قلب خستم چشم به راهه

برا لبخند ماهت بی تکبر


هنوزم خاطرس اون شب برا من

«بی خداحافظ» دروُ بستی وُ رفتی

تموم خاطراتت پشت در موند

سبک، بی بار و بندیل کوله بستی

1390/2011

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت0:47توسط الناز غیابی | |

خالی تر از همیشه یخچال خانه ی ماست

این آخرین پنیر است یا بوی گند یک پاست؟

بشقاب های مانده از شام هفته ی پیش

تنها نشان مانده از روزهای زیباست

آن روز مرغ بریان، سبزی وُ دوغ وُ ریحان

امروز خشکه نانی تنها مسیر ابقاست

تلخون های آن روز شیرین تر از عسل بود

امروز حبه قندی بدتر ز آب دریاست

کفشم به روی این میز لنگم به روی تخت است

نظمی که رفته زینجا این شور و این چه غوغاست؟

این شیشه های خالی قرمز و پرتغالی

مستی و شور و حالش این روزها چه رویاست

شبها وُ درس وُ استاد یک نیمروی نیم پز

تا صبح پای «اف بی» از بس که قلب تنهاست!

1390

کار مشترکی با دوست و برادر شاعرم جناب آقای محمد شریفی


برچسب‌ها: غزل, زندگی مجردی, دانشگاه, درس, فیسبوک, شام, یخچال, نیمرو, استاد

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت23:15توسط الناز غیابی | |