|
(( سفره هفت سین )) باز هم بوی بهار می آید بوی چهارشنبه سوری و سفره هفت سین می آید باز هم سفره هفت سین را در تنهایی و غربت می چینم سفره ای دور از حال و هوای نوروز را می چینم باز هم به یاد سفره هفت سین خانه دلم پر میزند، چشمانم پر از اشک می شود برای خانه باز هم یاد خاطرات چهارشنبه سوری پر می کند لحظات سرد سالهای دوری باز هم به یاد پریدن از روی آتش نگاه می کنم با حسرت به عکسهایش امسال هم مثل سالهای دوری سفره ای خواهم چید رویایی ۲۰۰۸
(( بوم نقاشی )) سقف را می کنم آبی رنگ دیوارها را زرد، سبز شاید هم سرخابی می نشینم وسط بوم سه رنگ می کنم نقاشی لحظه انتظار را می کشم رنگارنگ نقش دیدار را می کشم بارانی شیشه پنجره را می شکنم با دل سنگ می کشم در دل سقف پنجره ای رویایی پنجره ای رو به دل هزار رنگ می کند باد با پنجره ام لجبازی می کشم ابرها را کم رنگ باز هم می آید به سراغ دل من دلتنگی می کنم دلتنگی دل را غروب رنگ تا بگیرد بوم من رنگی از آرامی بوم می گیرد به خود هفتاد رنگ هیچ پیدا می شود در دل بوم رنگی از شادابی؟؟ ۲۰۰۸
(( دل )) از چه گویم که دلم بی تاب است سخت آزرده و با غم تو غمناک است چاره ای نیست دلم انتظار پیشه توست نگه بارانی سهم اندیشه توست سخت در ناباوری ماندم که این حکمت چیست؟ خواب آشفته و شب نمناک پاسخ چیست؟ حیف گوش گیتی کر شده است این روزها حافظ هم با ما غریبه شده است میزند طبل و دوهل، دیوانه دل است آشفته ز دنیا و ملامت، این دل است. ۲۰۰۸
(( چشمهای ذهن من )) بغض طغیان می کند در ذهن من موج طغیان را می بینم درون آینه موج فریاد میزند از سوز دل دل آزرده می خروشد از دیده های حادثه پشت سر میبینم آرزوی بر باد رفته را اشک میریزد ز چشم از حسرت نادیده ها عشق را گم کرده این آشفته دل جست و جو را در بیابان می سپارد به خدا سوز دل را می نویسم بر روی تکه ای از کاغذهای زندگی باز می نالد دلم از دوری و آوارگی من باز می بینم نادیده ای در آینه روحی ناآرام و قرار است از خستگی ۲۰۰۸
(( شکایت )) خدایا میبینی این همه سیاهی رو این همه تولد اشتباهی رو تو این دنیا غصه آخر نداره هر روزش سکوت بی بهاره تو آسمون داشتن یه ستاره آرزو نیست اینجا محاله اینجا بارون همدم چشاته بغض همیشه همراه صداته زندگی میگذره یه حادثه ی تکراری روزها و ثانیه هاش همه اجباری دلم داره می گیره انگار می خواد بمیره ای خدایی که هستی تو این نزدیکی نجات بده ما رو از این تاریکی ۲۰۰۸
(( اندیشیدن )) باران می بارد بر ذهن خسته و غبار آلوده ام به فردایی نه چندان دور می اندیشم تلخی اندیشه ها را خوشه انگوری شیرین می کند و از ترس فرداهایی پرحادثه تر از امروز، آسمان فریاد می کند ۲۰۰۷
(( لحظه تلخ جدایی )) خداحافظ روی کاغذ نوشته تلخ ولی بازی سرنوشته خونه بی حضور اون شده سرد همه جا احساس میشه رنگ درد چی شد اونهمه عشق توی گفتار حالا کجاست یار وقت انتظار کجاست اونکه می خوند برام هر شب مثنوی می گفت عشق که مادی نیست اما معنوی می گفت پیمان ما میشه یک حلقه عشقمونم که باعث عقدِ پس چی شد اون حرفهای پاکت نگاه معصوم چشم سیاهت نداشتم تصور از لحظه تلخ جدایی که نوشتی خداحافظ روی کاغذ بدون هیچ صدایی به همین سادگی تموم شد این قصه عاشقانه نداشت واقعیت هیچ کدوم از رویاهای شبانه حالا رفته اون همنشین همیشه سپرده منو دست موجای خسته شبی تلخ و بغضی شکسته نگام منتظر کنار پنجره نشسته ۲۰۰۸
(( انگار)) می خواهم بنویسم از دل تنهایم ، از حرفهای نگفته بنویسم انگار واژه ها در کوچه های پاییزی ذهنم گم شده اند انگار سازهای اشعار رنگی بی صدا شده اند انگار قلمم مسیر کوچه های عاشقی را گم کرده است انگار زبانم طعم شیرین (( دوستت دارم )) را فراموش کرده است و انگار باز هم می خواهم بنویسم از طلوع تنهایی ام ، از لحظه غروب چشمانم بنویسم انگار لحظه هایم دیگر انتظار کسی را نمی کشند انگار هیچ یک از اهالی این کلبه صدای خسته مرا نمی شنوند انگار دیگر نمی شود با خیال او روزها را سر کرد انگار دیگر نمی توان عشق را باور کرد انگار غصه ها از خنده دورم کرده اند و انگار واژه ها مرا از شهر اشعار بیرون کرده اند 2008
|
About![]()
الناز غیابی (الف.غ رها) متولد خرداد 1367 در تهران: دقیق نمیدانم در کدام ثانیه بود که نفس هایم با کاغذ و قلم هم آغوش شدند اما فصلی بود سرما زده در دوران دبستان که قلم دوری عزیزی را بر روی کاغذ بهانه گرفت و نوشت. سالها گذشت و قلم همچنان می نوشت و کاغذ دل گفته ها را از بر می کرد. در یکی از روزهای گر گرفته ی تابستان 81 عهد بستم تا قلب در این سینه بی تاب می تپد، نفس هایم آشیانه ای در آغوش کاغذ و قلم داشته باشند. Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorsالناز غیابیالناز غیابی علی محامی و الناز غیابی علی محامی Links
عشق و محبت |