تبليغاتX
شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

گفته های دلی خسته ( غزل، دو بیتی، سپید، ترانه و و و)



(( دریچه ))


بیمی شفاف و خاکستری خبر از بدرقه می دهد
شکوفه های درخت گیلاس رو به دریچه زمینی سقوط آزاد می کنند
قاصدکهای بیگانه رقص کنان آرزوها را زیر لب زمزمه می کنند
امواج شرمسار، بی امان بر در ساحل می کوبانند
گویی طلب بخشش دارند
قافله عشق شکایت از نفرین شقایق دارد
معصومیت در رویای خود نقش صلح را طراحی می کند
و فراق حدیث وصل را شرح می دهد
یار در خلوت خود بهشت را با گیسوان افشان او وصف می کند
در صمیمیت قلبی غمناک زخمها رخنه کرده اند
اوضاع مژده افتخار تلافی را از دلی صخره ای می دهد
طمعی دیرین و بیهوده بی باک
اسرار را نثار دست باد می کند
و من ناله ای زلال رو به دریچه صبوری سر می دهم

                                                                              2008

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت14:20توسط الناز غیابی | |

(( اسارت))

چکیدن شبنم های آشفته بر پلک خواب آلود

نگاه های نیم سوخته و قلب خاک گرفته لحظات

سکوت زیبای شبهای مهتابی

عطش دقایق بهاری

اسارت را به آغوشم هدیه و او را دریغ می کنند

 

سطح نگاه او

این روزها از جنس کاغذهای خیس شده است

و این مقدمه ای بود برای آغاز قیامت

سپیده دم قیامت خفته بیدار شد

قیامتی با پیراهنی سرتاسر ظلمت

او مدهوش بود از حس نو شکفته اش

و من رو به روی او جاری از سکوت

نقش کثیف لبخند لبانش

مرا به یاد رنگ لطیف مرگ می انداخت

 

در تنگنای قلبی پر درد سفری کردم به خاطرات

نگاهی به عکسهای آشفته

به رازهای درون نگاهش

و به دقایق دست و پا شکسته زندگی

روزهای بی قراری و بی تابی برای دوری

آن خیابان ها با برگهای طلائی و بوی پاییزی

و به اسارت رفتن قلبی ساده

قلبی ساده و صاحبی صورتی اما بازیچه

                                                                             ۲۰۰۸

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت15:13توسط الناز غیابی | |