تبليغاتX
شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

گفته های دلی خسته ( غزل، دو بیتی، سپید، ترانه و و و)

(( مهاجریم...))

روزی هزار بار دلمون میخونه

عاشقیمو عشق وطن تو خونه

چند وقتیِ تن به اسیری دادیم

برای این مهاجرت دل به جدایی دادیم

مهاجریم و جرممون ترک وطن به غربته

نگاه بی قرار ما پر از سکوت و حسرته

مهاجریم و سهم ما سلول انفرادیِ

سلولی که دقایقش باعث بی قراریِ

مهاجریم و شکل ما مثل پرنده ست تو قفس

دوباره دیدن خونه تنها امید واسه همس

                                                                              ۲۰۰۸

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت1:41توسط الناز غیابی | |

(( آمدم باز ))

آمدم باز ببینم رقص قایق در دل دریا

بی صدا تصویری از آن عشق بی همتا

آمدم باز، کنم عاشق شدن را با تمام سختیش آسان

بر دل داغ دیده ام این بار، این عشق میشود درمان

آمدم باز، بگذارم عشق را با هر کلامی احترام

ای شقایق باز میگویم ندارم، قصدی به نام انتقام

آمدم باز، اما نمی خواهم ببینم این با هم سردی

گرچه کرد آن یار در حق دلم هزاران بار نامردی

آمدم باز، خاطرات تلخ جدایی را خاک کنم

بی بهانه سینه را برای عشق چاک کنم

                                                                          ۲۰۰۸

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت23:7توسط الناز غیابی | |

(( کودکی را دیدم ... ))

چتر خود را بستم

زیر باران رفتم

چشمها را شستم

طور دیگر دیدم

کودکی را دیدم

همه دنیایش یک ورق - چند مداد رنگی بود

همه رویایش یک آسمان آبی

چند درخت گیلاس

خانه ای با چشم و ابروی قشنگ

سرزمینی پرِ از گلها بود

او به غم می خندید

خنده اش از ته دل برمی خاست

چتر خود را  بستم

زیر باران رفتم

چشمها را شستم

طور دیگر دیدم

کودکی را دیدم

همه دنیایش لیسیدن یک آب نبات چوبی بود

همه رویایش پوشیدن پیراهنی نو

آغوش گرم پدر

چند پرس غذایی رنگی

طولانی شدن ترافیک سر ظهر

زیاد شدن مجنون پشت ترافیک مانده

به فروش رفتن گلهای سرخش بود

او به غم هم دلداری می داد

چتر خود را بستم

زیر باران رفتم

چشمها را شستم

دنیا را پر از تفاوت دیدم.

۲۰۰۸

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت22:55توسط الناز غیابی | |



(( یادته ))

یادته گفتی بهم دوستم داری؟

 

قول دادی نری و تنهام نزاری؟

 

یادته گفتی بهم راهو بهم نشون بده؟

 

عشق و با محبتت نشون این دنیا بده؟

 

 

 

یادته گفتی بهم می گردی تو دنبال عشق؟

دنبال ترانه های ناب عشق!

تو شدی معجزه توی زندگیم

تو بودی تنها دلیل عاشقیم

دلمو هدیه دادم سرتاسرش ترانه بود

با تمام عاشقیش می گم باز خیلی ساده بود

من شدم لیلی و هر کجا نوشتم عاشقم

می دونم ساده بودم اما هنوزم صادقم

یادته گفتی بهم نمیری پیشم میمونی؟

بگو اصلاً ببینم ترانه هامو می خونی؟

من شدم شهره شهر از عاشقی

تو شدی رو سیاه فقط تو امتحان صادقی

یادته گفتی بهم تنها بهانت من شدم تو زندگی؟

حالا رفتی می دونم برات بودم دل خوشی یه لحظه ای

گفتی عاشقم شدی نخواستم باورت کنم

اما گفتی که فقط باید بهت اطمینان کنم

2008


 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت18:59توسط الناز غیابی | |