تبليغاتX
شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

گفته های دلی خسته ( غزل، دو بیتی، سپید، ترانه و و و)

ciliegi_big.jpg

توی این قسمت دنیا هممون غربت نشینیم

هممون ایرونی اما واسه هم کلی غریبیم

چی بگم صدام گرفته، واژه ها گم شدن انگار

نمی دونم که دروغه یا که بدبین شدم این بار

میدونی ایرونی بودن واسه من یه افتخاره

به زبان مادريمون حرف زدن چه حَظي داره

اگه همدیگر رو دیدیم نشیم از هم یه فراری

دستا رو به هم بديم و غربت و کنيم بهاري

2008


+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت18:58توسط الناز غیابی | |

DSC_2483.JPG


شب ها بی رحم

روزها بی روح

قلبی با تپشی خواب آلود

و شادی های افسرده

معنای خط فاصله ای است

میان تو ـ من

برگهای دفترم بر روی زمین

سیاه شده با نام تو اند

بغضی نیم شکسته نام داری

که هر از گاهی در گلویم زمزمه میشوی

و من ((رها)) پرستویی بال شکسته

در رویای پریشان توام

 

 2008




 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت18:32توسط الناز غیابی | |


قدم به قدم

مکثها طولانی میشد

قدم به قدم

تپش قلبی که بیشتر میشد

و برگهای طلائی

در هر قدم، زمزمه کنان

این دخترک، این رها را همراه بودند

چهره اش خاموش

خاکستر روشن شده جدایی را شاهد بود

و از باغ اندوه

گلی چید از جنس حکایت اشکهایش

آشکارا رفت

دور شد

پرواز کرد

و باز رها ماند و غروبی دلگیر

2008

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت18:17توسط الناز غیابی | |

شب است و اتاقی مهتاب رنگ

من مست خواب و خواب ... می شود بیدار

نسیمی از پنجره نیمه باز اتاق

بوی پیراهنت را هدیه می آورد

تلاشی دوباره برای خواب

چشمانم را آرام می بندم

بیهوده است

گرمای بوسه های غبار گرفته ات بر گونه هایم

باز بی خوابم می کند

شبی است مهتابی

و فریادهای این سکوت گوشم را کر می کند

دلم به اندازه شبهای بی ستاره می گیرد

و باز برایت از دلتنگی می نویسم

چند لحظه سکوت

...

صداي مبهمي مي رسد به گوش

آري ... صداي همان آشناست

مي شوم من لحظه اي به هوش

و او زمزمه کنان می خواند :

من مست خواب و خواب ... می شود بیدار

سکوت اختیار می کنم

به آهنگ صدایش گوش می دهم

صدایی دارد سبز، قرمز

صدایی دارم تمام ابری و سرشار از شکایت

و خط فاصله ای که هر روز

میان من ـ تو پر رنگتر می شود

                                                                ۲۰۰۸

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت10:29توسط الناز غیابی | |

906942-b.jpg

غروبها، شب های مهتابی

در انتظار نشستن

شده است نشانی دخترک عاشق اینجا

زمان آمدنت پوسیده

و صدای قدم هایت موسیقی سنتی شده است

خاطرات عشقمان

کتابی شده است تاریخی در موزه شهر

و داستانمان را کودکان

شبها وقت خواب از بر می شوند

خوب نگاه کن

عشقمان فسیل شد ـ رفت....

و از لذت عشق

مرور خاطرات سهم من شده است.



2008

 



 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت18:25توسط الناز غیابی | |

969604-b.jpg

آنگاه که قصد ورود می کنی

فضا از سرود پای فرشتگان گوش نواز می شود

و مرا دیگر حسرتی در خیال نیست

آنگاه که قصد ورود می کنی

دیگر نه خیال دلگیر است و نه سنگلاخ تصاویر آزار دهنده

و چه خيره کننده هجوم واژه ها گلباران ميشود

 لحظات قهقه می زنند به خاموشی شب

و لبخندی شیرین رفیق طرح روی بوم می شود

آنگاه که قصد ورود می کنی

نطفه ی شادی در دل جوهر شعر نقش می بندد

و بیت ها زیبا و پر از احساس هم آغوشی می شود.

 2008

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت16:57توسط الناز غیابی | |