|
احساس به صلیب کشیده ام
را درون
قابِ غروب رنگ چشم های پر التهاب تو بی
جان نظاره می کنم و
سکوتی دردناک روحم را در آغوش می کشد . . در
این بزم تنهایی به
یادت آرام
جرعه ای اکسیژن دلتنگی به جان می کشم و
پلکهای خسته و سنگین را نفسی
می بندم آنگاه کلام تو در
ذهنم طواف می کند و از
آواز کلامت گویی
شاپرک ها بر روی مرداب افکارم رقص
کنان، پرواز می کنند ...
2009
باز هم شب باز هم غربت باز هم غریب تنهایی نیم شکسته ام را به دوش می کشم تا مرز امید قاب می کنم پشت این عینک دودی هرچه راز پنهان است یا رنگی این خاکستر پاشیده شده در شعرم را فوت می کنم، با نفسی بارانی
آنگاه که می خوانمت و نگاهمان هم آغوش می شود در اعماق چشمان پر رمز و
راز تو، پشت آن رنگهای رویایی احساس ناپیدا می شود می خواهم تو را درون چشمهایم تا ابدیت قاب کنم بگذار این حس مبهمت اسمی برای خود انتخاب کند.
01.03.09
|
About![]()
الناز غیابی (الف.غ رها) متولد خرداد 1367 در تهران: دقیق نمیدانم در کدام ثانیه بود که نفس هایم با کاغذ و قلم هم آغوش شدند اما فصلی بود سرما زده در دوران دبستان که قلم دوری عزیزی را بر روی کاغذ بهانه گرفت و نوشت. سالها گذشت و قلم همچنان می نوشت و کاغذ دل گفته ها را از بر می کرد. در یکی از روزهای گر گرفته ی تابستان 81 عهد بستم تا قلب در این سینه بی تاب می تپد، نفس هایم آشیانه ای در آغوش کاغذ و قلم داشته باشند. Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorsالناز غیابیالناز غیابی علی محامی و الناز غیابی علی محامی Links
عشق و محبت |