|
لعنت به من لعنت به این آشوب و جنگ این بحث های خالی از احساس
و درک لعنت به این احساسِ .... من با توام باور بکن لعنت به این دیوار و فهم لعنت به این قلب مریض . لعنت به هرکس مثل من عاشق شود هر روز و هر شب مثل من با یاد تو از عشق تو هر چه غزل با عشق را از بر شود لعنت به هر کس مثل من معشوق را با یاد خود ویران و حیران می کند . لعنت به این باران و ابر لعنت به چشمهای من لعنت به این قلبی که باز از عشق جاری میشود عشقی « حرام » در پیش چشم بسته ات در عشق و یادت هم تطاول می
کنی ؟ این بار هم این راه را در خلوت نمناک خود در اشتباه با سرعتی از جنس نور تکرار و حاشا می کنی.
سایه دخترکی
فصل سبز رویاهایم آنگاه که دستانم خالی از احساس با تو بودن اند رنگ سقف بلند اینجا
سرد و خاکستری شده است آنگاه که قاب چشمانم دلتنگ تصویر خنده های توست هر چه لبخند است سیاه پوش می شود تپش قلب بی قرارم اسم تو را آرام با زبان درد زمزمه می کند و هنوز هم ناباورانه آغوش گرم تو را سراغ می گیرد.
در عمق آسمان لاجوردی من غزلهایت ستاره های رنگی
شده اند و انعکاس حال ارغوانی تو مرا به مرز جنون می کشد
امشب مرور می کنند چلچله ها در
باغ درخشان ترین ستاره های
رنگی را و سکوت می کند نعره های کلمات شاکی ام از
مشت... مشت های دردناک راز تو بر در و دیوار قلب بد حالم
|
About![]()
الناز غیابی (الف.غ رها) متولد خرداد 1367 در تهران: دقیق نمیدانم در کدام ثانیه بود که نفس هایم با کاغذ و قلم هم آغوش شدند اما فصلی بود سرما زده در دوران دبستان که قلم دوری عزیزی را بر روی کاغذ بهانه گرفت و نوشت. سالها گذشت و قلم همچنان می نوشت و کاغذ دل گفته ها را از بر می کرد. در یکی از روزهای گر گرفته ی تابستان 81 عهد بستم تا قلب در این سینه بی تاب می تپد، نفس هایم آشیانه ای در آغوش کاغذ و قلم داشته باشند. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorsالناز غیابیالناز غیابی علی محامی و الناز غیابی علی محامی Links
عشق و محبت |