تبليغاتX
شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

گفته های دلی خسته ( غزل، دو بیتی، سپید، ترانه و و و)

تو لنز چشمتم حالا
ببند پلکاتو النازم
با اینکه دوریم ، انگاری
یه جا ایم ، وقتی اهوازم

ولی آدم نمی شی تو
فرشته بودی و هستی _
و می مونی و می دونم
در قلبت رو هم بستی

الهی هر شبت تا صبح
پر از کابوس ِ بی 'کا' شه
باید که عشقمون واسه
همه عالم معما شه
....

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت17:0توسط علی محامی | |

با نگام عکساتو بوسه می زنم
عابر شهر چشای من شدی
می دونی که خنده هات نفس شده؟
خیلی وقته که هوای من شدی!

نمی خوام فقط یه عابر بمونم
پیش چشمایی که زندگیم شدن
می دونم که خنده ها چه می کنن
خنده هات باعث عاشقیم شدن

تو آدم نیستی گلم فرشته ای
با تموم آدما فرق می کنی
باز با دریای چشای قهوه ایت
بدجوری داری منو غرق می کنی

می دونی خیلی برام عزیز شدی
شدی تک گل توی باغچه ی دلم
نمی دونم که چطور بهت بگم
تو شدی تنها بهونه ی دلم

الناز غیابی – علی محامی

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت21:51توسط علی محامی | |