تبليغاتX
شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او - شعر طنز اشتراکی این حقیر و خانم غیابی

شعر نو گفته های من و شاید غزلهای او

گفته های دلی خسته ( غزل، دو بیتی، سپید، ترانه و و و)

فرهاد:

آی شیرین کمکی پول بده

دسته ی تیشه ی من باز شکست
بیستون بی وجدان ، اینقدر سفت نبود

شیرین:

به جهنم که شکست

منه بیچاره و عاشق چه کنم
که شدم عاشق تو
تیشه باید بخورد بر سر تو_
که نداری عرضه

فرهاد:

چه شده؟ آن خسرو

نکند وعده وعیدت داده!
اسب او را دیشب
پشت منزل دیدم

شیرین:

چه کنم وای خدا

نکند چشمانت ، باز همسایه ی گیلاس شده
یا که از خوردن آب آلبالو
چشم تو مست شده

فرهاد:

نمره اش را حتی

در موبایلت دیدم

اس ام اس هم دادی
که: "بیا دلبر من
برویم از این شهر"

شیرین:

وای از دست تو ای فرهادو

من که میدانم تو
با همان لیلی ِ ...
شده ای هم بستر
من اگر چشم سفیدش را
از کاسه نیارم بیرون
اسم خود را شخصاً
میکنم پاک از اشعار نظامی دیگر

فرهاد:

صبر کن شیرینم

لیلی بیوه کجا و من عاشق به کجا
فکر کردی که من آن مجنونم
که شده گوش دراز لیلی
من فقط عشق تو در دل دارم
به امام سیروس ، قسم عشقم که تویی

شیرین:

چه شده؟! شده ای ایمان دار

یا که از ترس برایم میکنی پاره قسم؟!
باشد اشکال ندارد این بار
دل من جا دارد و بزرگ است، تو را می بخشد
من که میدانم، عشقمان جاوید است

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت21:21توسط | |